شب است و من به خواب پشت پا زدم به ياد تو
شدم زخويش بي خيال ودم به دم به ياد تو
به برگ برگ لحظه هاي خلوت شبانه ام
تو را به طرح و قالب غزل زدم به ياد تو
به خواب بود يا سراب ديدمت ز دور دست
به پيشباز مقدم تو آمدم به ياد تو
به كوچه ي خيال با تو بودن وقدم زدن
نبودي و خودم زدم قدم قدم به ياد تو
هنوز هم به ياد تو غزل رديف ميشود
اگر چه نيست واژه اي به جز عدم براي من

