به هم زدی دو لبت را ولی بدون کلام
و خواندم از لب تو واژه ای شبیه سلام
وبا سلام خیالی که اتفاق افتاد
به جز سرودن تو هر حلال بود حرام
واتفاق تمامی نداشت ...می بارید
نگاه هر دوی ما هم گرفته بود ایهام -
که تو نگاهت را زیرکانه دزدیدی
مرا رها کردی با هجوم این ابهام
وبعد... چون به خودم آمدم نبودی تو
تمام واقعه این بود وقصه بود تمام
ازاین میانه نمی دانم اشتباه از کیست
تصور من ؟ ... اتفاق ؟ یا تو ؟ کدام ؟

