یکی نبود ...یکی بود...جز خدا ...من وتو
دو تا نگاه فقط بود و آن دوتا من و تو
سکوت مطلق ما بود از آن میانه ولی
خدا خدایی می کرد قلب ما -من وتو-
و بود فاصله ی ما فقط دو تا کلمه
چگونه بشکند اما سکوت را من و تو
سلام بر لب و از حسرت نگفتن آن
شدیم کوهی از آتش جدا جدا من و تو
گذشت...هیچ یک از ما قدم جلو نگذاشت
نبود دست من و تو ولی... چرا؟من وتو
